میدانی؟ دنیا پر از بهانه است! پر از بهانه برای خواندن، نوشتن، فحش دادن و هزاران کار دیگر. بهانه هایی که گاهی برایت گران تمام میشوند و بعضی مواقع هم آنقدر برایت بی ارزش می شوند که نمی توانی تصورش را هم بکنی!

 
حالا چرا من در این سی و شش روز بهانه ای برای نوشتن نداشتم جالب شده برایم.. مرور می کنم. از آخرین لحظات تحویل سال که خوابیده بودم در قطاری که تِلِق تِلِق هایش تمامی نداشتند تا جریان احضار روح و جن و این حرف ها..از آخرین صحبت هایم با امیر که آخرش هم گفت درس دارد و نمی شود بیایم " آفتاب " و فلان و فلان تا سیزده بدری که بارانی بود و از بازار ماهی فروش های رودسر سر درآوردم!
 
بیست روز.. حالا بهانه ای برای نوشتن دارم. بهانه ای گرانبها تر از آن ماده ی کثیف که اسمش را گذاشتیم پول! روز مادر برایم بهانه ای شد تا بیایم و بنویسم و کمی هم گِلِه کنم از بعضی ها.
بیا اول کمی غر بزنم! اول عذرخواهی کنم.. از اینکه تولد دو تا دوست، دو تا یار همیشگی رو جوری خراب کردم که نمی تونم چیزی راجب اون بگم.. فقط عذر می خوام! البته همه اش تقصیر من نبود ولی به گردن می گیرم تمامی قضایا و داستان ها را، مهم نیست چه بگویند دوستانِ دشمن نمایَم. مهم این است که من مقصرم و حالا همین کافیست که کامبیز، باز هم سرکوفت بخورد. حالا این دست و پا چلفتی بودن من هم دلیل میشود دوستان مسخره کنند و بگویند که: « آهای، تویی که بلد نیستی از یه استادیوم آزادی تا میدون آزادی رو بیای، چطور می خوای زن بگیری؟ »
باشد آقا. باشد عزیز. من در یک مسیر ساده گم شدم. چیز عجیبی بوده؟ نبوده به مقدسات خودتان! من این سَر شهر سربی ـمان زندگی می کنم و مسیر همیشگی ام حتی از نزدیک میدان آزادی هم نمی گذرد، چه برسد به استادیوم! بله.. می توانستم آدرس بپرسم و پرسیدم. اما هر کسی یک جواب میداد که ما را بیشتر گمراه می کرد. از میله های دروازه شرقی استادیوم هم بالا رفتم با کمک حسین و پارسا.. باز هم میگویم، اگر می خواهید تقصیر کسی بیاندازید آن فرد، بنده ام! از طرف خودم هم متاسفم و شرمنده! به زودی هم کادوی شما سید جان و امیر خان را میدهم. نگران نباشید! :)
 
بیا از قبل تر از این نگویم که برای خودش چه داستان ها که ندارد.. روز مادر رسید. کادویی گرفتم و همین چند لحظه پیش همراه سوپرایز پدر، تقدیم کردم. نمی دانم خوشش آمد یا نه، باید خوشش آمده باشد!
دیگر ابراز علاقه ام را می سپارم به شاهین! با آن لهجه ی شیوا و اصیل گیلانی اش، چه کرد با دِل بی صاحب من.. چه کرد!
پ.ن: متن آهنگ را گذاشتم در ادامه! دوست داشتید می توانید ببینید!
 
 
 
 
:: " مادر " ::
:: "شاهین نجفی" ::
 
 
 
 
پـایـانــ..|..