تو تهرانی که شده مُدِ تازه لاتی و پُرِ مازراتی

بگو واسه تو چی مونده؟

همه چی قَروُ قاطی، نمی دونی حتی دیشب

دوست دخترت با کی بوده!


قدم هاتو که میزاری توی تهران، به دنیایی وارد میشی که حتی آشنا هاش هم بهت میگن: " تو چی میگی دیگه؟ " یا حتی عابر هایی که برای تنوع هم شده، یه نگاهی به لباسای خیس شده ات می کنند و فاز آدم شناسی بر میدارند و کلی حرف میزنند که اگر برای خودشـان گفته بودند، وضع ـشان بهتر از اینی بود که سر صف نان به پاچه نفر جلویی بپیچند!
تهران دیگه اون طهران قدیم نیست! شاید دلیلش رفتن تو باشد یا حتی اینکه از چشم یک دبیرستانی تازه به دوران رسیده حرف میزنم دلیل این پست باشد! یادش بخیر! وقتی که از کنار مغازه های قدیمی همین محله های فقیر نشین رد میشدم، شناختنم آسان بود. من را همه با همون لقب همیشگی خودم میشناختن! " کامبیز " همیشه همینی بودم که حالا هم هستم! یک عدد کامبیز بیخیال از دنیای اطراف، فقط یک هدفون بیتس قدیمی بود با یه MP3 سونی! موزیک هایش را که به ترتیب پلی می کرد، از Z Bazi و  TM Bax تا آهنگ های توپاک و EMIN3M!

اگه دنیا اینه بذار دنیا بازی‌ باشه

اگه اوضاع اینِ نزار دوزا پایین باشه

هر جایی‌ بریم هر کاری کنیم بازم اینجاییم بازم اینجاییم


 ولی حالا تهران، اون نیست که میشناختمش! قدیما دخترا این مدلی نبودن! همه معیارا فرق داشت... بحث پول و یه موزیک ویدیو و ترک دادن نبود... 
بیخیال! منحرف نشم از دل نوشته هام که اگه بمونه توی دلم، خیلی بد میشه...
حالا چی شدم؟؟ یه بدبخت چِت کرده که از جلوی پی سی بلند نمیشه چون... چِت کرده!
من یه داغونی هستم که قدیما خیلی ها منو میشناختن، الان نه کسی رو نمیشناسه و نه می خواد کسی رو بشناسه. فقط می خواد فکرشو از این آزاد کنه که فردا امتحان فیزیک رو خوب بده، یا جلوی اون معلمِ شیمی کم نیاره! زیادی بزرگ شدم، وقتشه کمی بچگی کنم! :))


دیگه منو تو نداره اینجا همه رد کردیم تک تکمون

الکی‌ می‌زنیم الکی‌ می‌خوریم الکی‌ می‌کنیم

اینجا الکی‌ خوشیم ولی‌ تقصیر ما که نیست هست؟؟

این شهر اونی‌ نیست که بزرگ شدیم توش

همرو میشناختیم چی‌ شد گم شدیم توش

همه چی‌ عوض شد ... همه چی‌ عوض شد!