گاه گفته های یک دیوانه!

بلاگ شخصـی کامبیز دیوسالار | بندرِ آرامش هایِ منِ!

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بیان» ثبت شده است

روز هایم....

روز هایم دانه دانه، قدم به قدم طی می شود.
زیباست....رویا هایم را می گویم!
همان کودکانه های من.
زرنگ ترین بچه ی محله، حالا زیر سوالای زندگی از پا در آمده!
همانی که امید اول بود، حالا آخرین شانس شده..،
همان پسرک سالم، حالا دیوانه شده...
بیخیال، سر تو را درد نیارم بلاگ عزیزم.
روز هایم الکی سپری می شود...
بی هیچ هدفی...
بدون رویا، آرزو و هر چیزی شبیه این ها!
بی اعتنا...
برای درک کردنم، کمی با کفش هایم راه برو!
شاید آن وقت می فهمی من چگونه راه می روم...
صبح که بیدار می شوی، شام دیشب را زیر دندانت حس می کنی. آب دهانت را به زور قورت می دهی..
طعم بد آن را تحمل می کنی... سلامی بی هیجان می کنی و ...
صبحانه که چه عرض کنم، یه تکه نان، پنیر و کره، چایی هم هول هولکی می خوری و کیف را می زاری روی دوشِ ـت...

زنگ اول را با مزخرفات دبیر دینی می گذرانی، ادبیات و ریاضی و علوم هم پشت سرش هستند...

از مدرسه که می آیی، حرف هایی به ذهنَت میاید.
می نویسی بر روی کاغذ، تا بعدا ادامه دهی...
فریاد های مادرت را می شنوی، حمام را پناهگاهی امن می یابی...
آب سرد، بدنت را بی حس می کند...
تکان نمی خوری... نیم ساعت فقط چشم هایت را می بندی و فکرت را آزاد می کنی...
یادت می آید، زندگی و کار و مشق و اینا هم هست...
تمام که میشود، پی سی را روشن می کنی، بلاگ را باز می کنی...
لغات را می چینی کنار هم...
ترکیب زیبایی به وجود می آوری...
می نویسی از زمان و مکان و این دل صاحاب مرده!
همین دیگر، خسته که می شوی، بدون آنکه بفهمی خوابت می برد.
و دوباره همان آش و همان کاسه...
همین بود دیگر، زندگی اینگونه است.
به به! صدای باران هم که می آید...
رعد و برق و طوفان...
ولی...
باز هم روز ها همانند که بودند!
۰۶ خرداد ۹۳ ، ۲۰:۴۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
کامبیز دیوسالار

یاد گرفتم...

دیشب، یادگاری ام را گرفتم...
یادگاری این روز ها...
خاطره ها...
حرف ها..

دیشب، یاد گرفتم...

یاد گرفتم بعضی وقت ها نیازی به سکوت هستش...

یاد گرفتم روز ها رو برای شمردن سپری نباید کرد...

یاد گرفتم بعضی چیز ها رو نباید به زبون آورد...

یاد گرفتم بلند حرف زدن نشانه ی قوی بودن نیست....

یاد گرفتم هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد...

یاد گرفتم زندگی رو دست کم نگیرم...

یاد گرفتم که دنیا دو روزه، یه روزش پیش رفیقا، روز بعدی پیش خدا!

یاد گرفتم احساسات فقط توی کلمه ها جا نمی گیره...

یاد گرفتم الکی به کسی که درک نمی کنه، درد دل نکنم...

یاد گرفتم رفیقا همون قدر که خوب هستن، می تونن بد باشن...

یاد گرفتم که کره ی زمین گرده، اگه تکون نخوری برمیگردی سر جای اول!

یاد گرفتم درس همه چیز نیست...

یاد گرفتم دخالت توی کارای دیگران اسمش کنجکاوی نیست، فوضولیه!

یاد گرفتم همیشه کمک حال بقیه باشم...

یاد گرفتم به روزگارم قانع باشم...

یاد گرفتم اشتباهاتمو گردن دیگران نندازم...

یاد گرفتم درباره ی خودم اغراق نکنم...

یاد گرفتم صبور باشم...

یاد گرفتم سریع عصبانی نشوم...

یاد گرفتم عاشق نشوم...

یاد گرفتم...

زیاد اند این یاد گیری ها...
دنیا بر پایه ی همین آموخته هاست که می چرخه...
زیادی حرف زدم، کلا آدم پر حرفی هستم!
ولی، بیان ـش که موردی ندارد! دارد؟
۰۵ خرداد ۹۳ ، ۱۲:۲۳ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
کامبیز دیوسالار