+ فوری! فوری! +



بچه ها، دوست ها، دشمن ها، رفیقا، نارفیقا! با همه ی شما هام... شما رهگذران! شمایی که برای تبلیغ بلاگ خودت پیام میزاری!

همین الآن، درست یه نیم دقیقه پیش، خبری رو فهمیدم که خیلی منو تکون داد!

رفیقم! دوستم! همه کَس من! یکی که بخشی از قلبم برای اونه، سه شنبه ی هفته ی آینده، درست همین هفته ای که می خواد بیاد، عمل جراحی قلب داره! آقا امیر ما، دوست خوبم! رفیق گُل من! کسی که باهاش یه سال تموم رو گذروندم... کسی که خدایی همیشه رفیق بوده... نارفیق نبوده... مرد بوده، نامرد نبوده!

هی بهش میگم یه عمل جراحی داری، بخیر میگذره! میگه: نه! گفتن 1 درصد زنده می مونم!

خدایا! منو چرا با این همه بدبختی نکشوندی به آخر خط، اونوقت، رفیق من، امیر منایی رو رسوندی به جایی که داره آگهی فوت خودش رو پخش میکنه! :(

از همه ی شما دوستانی که این پیام رو می خونین، امیدوارم یه آمین از ته قلبتون بگین...

آقا امیر، یکی یه چیزی رو به من یاد داد، من هم الآن اون رو به تو میگم... هیچ وقت نگو هرگز، اگه زندگی تو رو زد زمین، بلند شو، بگو تموم تلاشت همین بود!


نمی دونم، الآن هرکی که اینارو می خونه میگه، داره خالی می بنده یا هرچی...

اصلا مهم نیست! به جهنم! سَر دَر اینجا رو نخوندی؟


بلاگ شخصی من!


پس به کسی ربطی نداره چی دارم می نویسم یا راست یا دروغ! هیچی هم از کسی تاحالا نخواستم و نخواهم خواست! فقط یه آمین بگو که حداقل یکی دیگه زنده بمونه!

حرفی ندارم! از اینجا هم دل خوشی ندارم! کلا فقط میام اینجا که بقیه بدونن من زنده ام! فقط نفس کشیدن نیست!

دارم بیراهه میگم... از بحث اومدم بیرون... تموم شد!


+ امیر! تنها کاری که از دستم بر میومد! تنها کاری بود که می تونستم انجام بدم... نوکرتم رفیق!

++ نیستم، یه یه هفته ای مرخصی گرفتم از زندگی... میرم یه جایی که آنتن موبایل هم جواب نمیده...