توجه: این مطلب برای همه توصیه نمی شود! خواندنش هم ضرری ندارد! بابت عکس متأسفم!



اسید پاشی


شاید این پست را کسی نخواند، شاید حتی بین این همه سایت های خبری که این مطالب را می گذارند، کسی به این پست توجه نکند. این پست را می نویسم، نه به عنوان کامبیز مغرور، بلکه به عنوان یک آدم! آدمی که در این جامعه زندگی می کند.

بگذارید داستان را از سال هشتاد و سه آغاز کنم! ده سال پیش، درست ده سال پیش! آمنه بهرامی که به خواستگارش جواب منفی می دهد و پاسخ خواستگار، تباه کردن آینده او بود. نابود کردن زندگی او!

در همین گوشه ی شهر ما اتفاق افتاد، در همین سید خندان! آمنه، قربانی اسید پاشی شد. او بخشید! او آن خواستگار را بخشید با اینکه می دانست کار اشتباهیست! اما پیش بینی نمی کرد که تعداد قربانی های اسید پاشی اصفهان، نصف جهان، به پانزده برسد!

چه کنم؟ نگویم درد ملّتم را؟ نگویم این ناامنی را؟ به زبان نیاورم اسم افرادی مثل آمنه را؟

چَشم! نمی گویم درباره ی قربانیان بیچاره! نمی گویم درباره ی آن اسید پاش. اما بعضی حرکات ما عجیب است.

چرا فکر می کنم خنده دار است این مرگ و میر ها؟ چرا وقتی میبینیم عده ای از همین پسران روی دختر ها آب میریزند و دختران فکر می کنند اسید است دیگران می خندند؟
چرا جامعه ام به حدی خراب شده که خشک شدن زاینده رود را به بدحجابی نسبت می دهند؟ چرا؟ چرا باید همیشه ملت باشد که درد بکشد، زخم بخورد، آخر هم همه شانه خالی کنند از رسیدگی به این کار ها؟

دیگر امنیت نیست! دیگر نمی توان راحت بیرون رفت. خدایا، به کجا میرویم؟ خودت راهنمایی کن ما را!

ای ثار الله! این همه انسان! این همه شیعه! چرا راه راست را نشان نمی دهی؟ فکر می کنی کارمان تمام است؟ گردن همه ی ما از زیر تیغ صاحب الزمان می گذرد؟به والله دیر نیست! 

ثار الله

دیگر محرم آمده! محرم الحرام! ماه خون! ماه شهادت! ماه توبه!
دعاهایتان را حسین (ع) گوش میدهد! حرف دل هایتان را حسین (ع) می داند. بخواهید از او. بخواهید هدایتمان کند. این پست کمی به این سمت رفت. می دانم هیچ کس این پست را جدی نمی گیرد.
می گوید کودک است، نوجوان است! هنوز سنش به آن حد نرسیده که این حرف ها را بگوید،هضم کند و درک کند.
هنوز 15 سالم تمام نشده، درست! ولی درک می کنم در جامعه ام چه اتفاقاتی می افتد. می بینم فساد را، حتی با چشمان بسته هم حس می کنم. بگذریم!

آخرای پستم است! حیف این پستم طولانی می شود، وگرنه اتفاقات دیگری را هم می نوشتم! در کل، ما هم انسانیم، ما هم می فهمیم. پس بس کنید این خاله زنک های مزخرف را! ما سن ـمان می کشد چه می گوییم!

پایانــ../.