بعد از مدتی طولانی..

 

« عشق »

کاوه آفاق و رستاک

مدیونِ Headphones Up

گوش دهید!

دریافت
عنوان: Rastaak & Kaveh Afagh - Eshgh

 

نمی دانم از کجا شروع کنم. شاید تاپ ترین موضوع این چند وقت این باشد که « آررره، تابستان آمد! » و من هم یک پوزخند به طرف مقابلم میزنم. همین!
اما تمام داستان اینجا ختم نمیشود. کمی عقب تر برویم.. هفته ی آخر مدرسه و شروع امتحانات. دوست ندارم فاز بیایم و هی پست بگذارم و بگویم فلانی چگونه بود و آن یکی عجب چیزی بود و آن دیگری چقدر بچه خوشگل بود! :دی
آن هایی که همیشه بودیم، همیشه خواهیم بود.. چیزی بین ماها عوض نمیشود. واسطه ها همیشه می آیند و میروند اما دوستی اصلی همیشه پا بر جاست. " این از این "
بعد که امتحانات شروع شد و همه ی سر ها چسبید به جلد کتاب تا از دست تشر های خانواده ها در امان باشند. من هم که مثل بقیه ولی با شدتی کم تر پیگیر مسائل درسی بودم و واقعیت را بگویم، فکر می کنم بد جور خراب کردم! :دی
در این بین هم یک عدد تعطیلات داشتیم و تند و تند مجبور بودیم عکس های ملت در مسافرت ها را لایک کنیم و کامنت <3 بگذاریم یا داستان های علمی تخیلی از سفر های ـشان را بشنویم و سری تکان بدهیم که مبادا به آن ها بر بخورد. دیگر داشتم کفری می شدم و چند باری هم قاطی کردم سر این مسئله.. اما تَنکس گاد که گذشت.
از این موارد بگذریم، مسابقات و سالن گرفتن ها هم شروع شده بود. دیگر همه از حس و حال امتحانات بیرون آمده بودند. دیگر به عمه ی استاد گرامی هم کاری نداشتند و دیگر به چپ ـشان هم نبود که خرداد است!



از دنیای واقعی بگذریم می رسیم به دنیایِ مجازیِ جی.کی.رولینگ و تالکین و ...! دنیایی که شاید بیشتر از واقعیت در آن جدی گرفته بشوم.
در این سه چهار سال، جادوگران تنها خانه ای بود که در آن خودم نبودم و در ایفای نقش زندگی می کردم. حالا وضع فرق کرده... کم کم در حال بیرون آمدن از این حاشیه هستم! در حال وارد شدن به دنیای خارج از رولینگ و هری پاتر و ورود به دنیای جدید. البته، با آشنایی با آدم هایی که شاید خیلی رُند حساب کنیم، دو ماه می شود که با آن ها آشنا شدم اما صمیمیت را که میبینم، فکر می کنم چند سالی هست که در کنار هم می نویسیم.
نمونه ی بارز این قضیه، کلاغ شمال خودمان است! آشنایی در میتینگ جادوگران با آن همه اتفاق و حالا هم شدیم یکی از دوستان خوب یک دیگر.. البته من هنوز به پایش نرسیدم! خیلی خیلی خفن است و این حرف ها :دی
عضویت در هزارتو شاید اولین قدم برای شروع باشد. عضو شدم و رفتم ببینم چه خبر است و باید بگویم.. گم شدم! سشایت فوق العاده ای است هزارتو.. ایفای نقش ندارد اما جوری به دل من نشست که فکرم را برد سمت فعالیت در آن. شاید بیشتر دیده شوم در این مکان پر از آدم های خفن! :دی
علاوه بر این، شاید بهترین دوران را در جادوگران سپری خواهم کرد.. تابستان امسال از آن تابستان هایی ـست که بسیار به یاد ماندی خواهد شد. " قلم پر" دست من است و " محفل " هم قرار است سر و سامانی بگیرد. راونکلاو هم قهرمان امسال هاگوارتز خواهد شد! شک نداشته باشید..
چیز دیگری ندارم بگویم.. یعنی چیزی نمانده که بگویم.

با آرزو هایی پر از موفقیت و سربلندی
اول تیر ماه سال یک هزار و سیصد و نود و چهار خورشیدی
کامبیز دیوسالار