رفتم درون پیله تنهایی خودم ،
شاید رها شوم
حالا؛
فضای پیله ام ،
سرد است و ساکت و خاکستری و تنگ.
اما،
من خواب دیده ام،
طاقت اگر بیاورم
یک روز زخم عمیق دلم خوب می شود ...!!!

من خواب دیده ام ،
طاقت اگر بیاورم
یک روز عاقبت پروانه می شوم...!!!

در آسمان ها پرواز خواهم کرد...
از کوه و دشت و دریا می گذرم،
تا به تو برسم...
ولی تو نیستی و من هنوز پروانه نشده ام...
حتی هنوز زخم دلم خوب نشده...
پیله ای هم وجود ندارد!
و من سال ها رها نخواهم شد!

پس ناراحت نباش،
که برگشتن من سال ها به طول خواهد انجامید!
ولی...
شاید...
روزی...
من باز گردم!
و تو زخم دلم را ببینی که چگونه از بین رفته!
و ببینی که من توانسته ام خودم را به تو برسانم!
طول خواهد کشید! می دانم!
ولی زخم ها، طول می کشند تا بسته شوند!




کامبیز دیوسالار
بیست و نهم اردیبهشت ماه سال یک هزار سیصد و نود و سه خورشیدی!